گزارش ها و اسناد ساواک علیه تختی

جهان پهلوان از همان اوان جوانی از اتفاقات کشور بی خبر نبود و می دانست که باید کدام سوی بایستد. ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ که شاه از ایران گریخت به نظر می رسید که پایان کار استبداد فرا رسیده است. تجمع بزرگی در میدان بهارستان تشکیل شد. پس از آن بود که عده ای از تظاهرکنندگان به مجسمه های شاه در سطح شهر حمله بردند. غلامرضا تختی نیز رهبری نیروهای خودجوش مردمی را در پایین کشیدن مجسمه رضا خان در میدان توپخانه به عهده گرفت. تختی که چهره مشهوری بود، بنابراین حضورش در این ماجرا هرگز فراموش نشد. به سرعت و دهان به دهان در شهر پیچید که تختی نیز در شورش بیست و ششم مرداد در کنار مردم بوده است.
پس از سرکوب اعتراضهای مردمی در شهریور ۱۳۴۲ و در آستانه انتخابات مجلس، کیهان در یک آگهی خبر از کاندیداتوری تختی برای نمایندگی مجلس داد. چند روز بعد تختی در گفت و گو با کیهان این خبر را تکذیب کرد. گفته می شد که ساواک از او خواسته است که کاندیدای مجلس شود و تختی به دلیل سرکوب مردم و زندانی کردن مبارزان، حاضر نشده است که چنین کند.
در سندی از اسناد ساواک که مربوط به اواخر عمر تختی است آمده است: آقای … نماینده مجلس شورای ملی اظهار می داشت چندی پیش به غلامرضا تختی گفتم تو و من هر چه داریم از شاه داریم. این جوانمردی نیست که به دشمان شاه دست دوستی بدهی، تختی در جواب گفته است من به مردم کشورم پشت نمی کنم. تختی منزوی شده بود. حسین عرب از دوستان نزدیک تختی می گوید: در سال ۱۳۴۲ که قرار بود من به بهانه بیماری به آلمان بروم سعی کردم به عنوان همراه مریض، تختی را با خود ببرم ولی به او گذرنامه ندادند و گفتند باید به خانه ای درجاده قدیم شمیران که یکی از مراکز ساواک بود برود،ولی تختی از رفتن به آن مرکز خودداری کرد و در نتیجه از مسافرت با من هم صرفنظر نمود.
اسناد جلوگیری از خروج تختی از ایران در این سالها موجود است. از جمله در سندی به تاریخ ۲۹/۱۱/۴۳ از وزارت خارجه خواسته شده است که به تختی ابلاغ کنند قبل از صدور گذرنامه باید خود را به ساواک معرفی کند. در یکی دیگر از این اسناد آمده است: یکی از همکاران افتخاری در تربیت بدنی گفته است دانشجویان ایرانی مقیم انگلیس در آخرین مسابقه کشتی که غلامرضا تختی شرکت داشت نامبرده را تشویق می کردند که از مراجعت به ایران خودداری کرده و در انگلیس اقامت نماید ولی تختی از قبول دعوت دانشجویان مذکور خودداری کرده بود… چون تختی بارها اعلام کرده که منبعد فعالیت ورزشی نخواهد کرد و همچنین گویا از طرف ساواک در سال گذشته از مسافرت وی به خارج ممانعت شده است امکان دارد با استفاده از شرکت در تیم کشتی بخواهد از ایران خارج شده و در خارج اقامت گزیند.
در این سالها کوشش های بسیاری شد که تختی از اهداف سیاسی خود دست کشد. اسناد احضار مکرر تختی به ساواک نیز موجود است. از جمله درسندی به تاریخ ۷/۱۰/۱۳۴۲ با اشاره به اینکه تختی در ساعت مقرر در ساواک حاضر نشده، تاکید شده است که مجددا او را احضار کنند. براساس سندی دیگر که تاریخ نوزدهم اسفند ۱۳۴۲ را بر خود دارد مقرر شده است که اگر غلامرضا تختی تنفرنامه ای از وابستگی به احزاب و دستجات سیاسی بنویسد، از طرف فدراسیون کشتی برای تماشای مسابقات چهارجانبه تهران دعوت شود و از وی تجلیل به عمل آید. تختی اما حاضر به این کار نشد و برای تماشای مسابقات همانند فردی عادی به سالن رفت. مردم که متوجه حضور تختی شدند ناگهان از جای برخاسته و شروع به تشویق تختی کردند. احساسات مردم بالا گرفت و برنامه کشتی متوقف شد. مردم او را بالای دست بردند و فریاد می زدند؛ رستم دستان کجایی بیا؛ نور دو چشمان کجایی بیا. تختی گریست و رفت در وسط سالن از سه سو تعظیم کرد. از او خواستند که ورزشگاه را ترک کند و او نیز به آرامی از سالن بیرون رفت.
دیدار مکرر تختی از دانشگاه تهران و حضورش در بین دانشجویان از همین منظر قابل توجه است. پنجم اردیبهشت ۱۳۴۰ در یکی از گزارش های ساواک آمده است: چند روز قبل آقای غلامرضا تختی قهرمان کشتی ایران به اتفاق آقای ایرج صعودی دانشجوی سال سوم دانشکده دندانپزشکی و خبرنگار کیهان ورزشی به دانشگاه رفته و از دانشکده های مختلف از جمله دانشکده دندانپزشکی و فنی دیدن نموده، دانشجویان از نامبردگان استقبال نموده اند. اغلب این دانشجویان از فعالین بوده و مشکوک به نظر می رسیده اند!

طبق اطلاع آقای تختی به اتفاق عدهای از همدستان خود از جمله آقای … سردبیر کیهان ورزشی که در سابق جامعه ورزشکاران متحد را تشکیل داده بودند هم اکنون نیز به فعالیت های خود ادامه داده و حتی دستورات جلسات خود را به اطلاع این قبیل دانشجویان می رسانند و به نظر می رسد در وقایع اخیر دانشگاه ایشان نیز دست داشته اند.
وقایع دانشگاه همان تحصن و اعتراض های گسترده دانشجویان در سال ۱۳۳۹ بود که در دانشگاه صورت گرفت. تختی در جریان تحصن چند روزه به میان دانشجویان می رفت و غذا و پتو برای آنها می برد.
تختی یک بار هم روز یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۴۲ به دانشگاه تهران رفت و مورد استقبال شدید دانشجویان قرار گرفت. او برای تماشای مسابقه تنیس بین احتشامزاده و یک حریف آمریکایی به سالن ورزشگاه دانشگاه تهران رفته بود. دانشجویان از او خواستندکه برایشان سخنرانی کند. اصرارها که افزون شد، پشت تریبون رفت و گفت: یکی از آرزوهای من این است که به حج بروم. اما هر وقت به یاد این آرزوی برآورده نشده می افتم و دلم می گیرد، می آیم و دور این دانشگاه می گردم. آن وقت دلم تسلی می یابد. من فکر می کنم برای رهایی مردم از فقر و بدبختی این دانشگاه برای خودش قبله ای است.
در یکی از گزارش های ساواک که در بهمن سال ۱۳۴۲ نوشته شده است. تختی قهرمان کشتی به استادیوم دانشگاه آمد و دانشجویان تظاهرات زیادی برای نامبرده نمودند. مرتبا شعار درود بر تختی بلند بود. بعدا تختی پشت بلندگو رفت و ضمن جواب به ابراز احساسات دانشجویان گفت: دانشگاه کعبه من است و من هر روز از جلوی دانشگاه عبور می کنم، مثل این است که کعبه خود را می بینم.
او در این سالها کمک های مردمی بسیاری نیز جمع آوری کرده و به خانواده زندانیان سیاسی می رساند. پس از مرگش که آیت الله طالقانی در مراسم حاضر شده بودو خبرچین ساواک در گزارشی به سازمان امنیت نوشت: علت شرکت سید محمود طالقانی در مراسم ترحیم تختی آن است که در تمام مدتی که طالقانی در زندان بود تختی مرتبا هفته ای یک بار به منزل او سرکشی می کرد و …
داستانی از دیدار رودرروی تختی و شاه نیز نقل کرده اند. اینکه ظاهرا شاه در آن دیدار به یکی از افراد فحاشی کرده است تا تختی را تحریک کند و از او خواسته که کشتی را کنار بگذارد. ظاهرا این دیدار قبل از آخرین کشتی تختی بوده است. تختی تصمیم گرفت به میادین کشتی بازگردد. سیاوش کسرایی به افتخار این بازگشت بود که در مدح تختی شعری با عنوان جهان پهلوان سرود:
جهان پهلوانا صفای تو باد/ دل مهرورزان سرای تو باد/ بماناد نیرو، به جان و تنت/ رسا باد صافی سخن گفتنت.
