» اخبار » رازهایی که با مرگ “شهلا” به گور رفت
رازهایی که با مرگ "شهلا" به گور رفت
اخبار

رازهایی که با مرگ “شهلا” به گور رفت

دی ۲۰, ۱۴۰۲ 32۰448

“شهلا” خانم بیشتر عمرش را در سعادت آباد زندگی می کرد؛ تنها…

آپارتمانش پر بود از قفسه های کتاب و جابه جا – لای کتاب های قطور و عتیقه های براق – می شود قاب هایی را با تصاویر عشق کوچکش دید؟

“غلامرضا تختی”

روزگاری، شعله عشق و ازدواج او با مردی به همین نام، تمام قامت ایران را از هیجان لرزانده بود ولی حالا “شهلا” خانم تنها بود؛ جهان پهلوان به دنیای اسطوره ها پیوسته و نوه شیرینش با چشمان رنگی ای که از مادربزرگ پرجذبه اش به ارث برده، تنها دلبستگی مهم “شهلا” به حساب می آمد که او هم در کشوری دیگر زندگی می کرد…

رازهایی که با مرگ "شهلا" به گور رفت

می گویند؛ کتاب می خواند؛ نه فقط محض پرکردن تنهایی که این از عادات قدیم او می باشد، گاه گُداری هم روزنامه ها و مجلات نظرش را جلب می کرد…

مثلا وقتی پدرِ یکی از خا نم ها از سر همسایگی برایش درد دل می کرد که جور روزگار با او چه کرده…

از این پایین و بالاها زیاد دیده؛ مثلا وقتی که شهلا خانم خودش عروس رویا بخت این سرزمین شد و وقتی که سخت ملامتش کردند و گفتند ناسازگاری او بود که آقای تختی را برد تا اوج استیصال و کلافگی و …

همیشه با آن نگاه نافذش -آمرانه- می گفت: “نه، مصاحبه نمی کنم!” و حتی اصرار داشت که مبادا همین چند جمله کوتاهش هم ثبت شود. سالها بود که سکوت کرد؛ درست بعد از همان اولین مصاحبه های خیس که فهمید حرف زدن با بعضی خبرنگاران و سعی در قانع کردن کینه داران بی فایده است…

فکر کن چه رازهایی بود که شاید بشود از سینه او بر زبانش سرازیر شود؛

که شاید چه راز بزرگی – راز رازها- را در دلش قایم کرده بود؛ و شاید اصلی ترین این رازها –حقیقت مرگ تختی بود- آری “شهلا توکلی” همسر آقای تختی را باید ملکه رازها دانست؛ او ملکه رازها بود.

رازهایی که با مرگ "شهلا" به گور رفترازهایی که با مرگ شهلا به گور رفت…

به این نوشته امتیاز بدهید!

امتیاز 5.00
جیرئیل خان بابائی

جیرئیل خان بابائی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×